غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

399

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

استحكام بلخ و شيرغان فارغ شد ميرزا محمد زمان را بكراهت تمام از آن بلده بيرون آورد و بميان مردم تولكچى كه در حدود مكرومى بودند شتافت و از آنجماعت اسب و گوسفند بسيار گرفته و كلانتران ايشان را همراه كرده بر سر مردم يكه النك تاخت و بعضى از متوطنان آن مكانرا غارتيده عنان‌يكران به طرف سان و چهار يك معطوف ساخت و مال آنولايت را قرار داده رو بجانب غرجستان نهاد در اثناء اين حالات از آن‌جناب بعضى از امور ديگر بوقوع انجاميد كه ضميمهء آزار خاطر مخدوم‌زاده گرديد لا جرم با خود قرار داد كه بهنگام مجال با طايفهء از ابطال رجال كه با آنحضرت اتفاق داشتند از وى جدا شود و در قريه چهار يك امير اردو شاه استماع نمود كه پدر مولانا مقبول كه كلانتر موضع استراب بود و تمول تمام داشت فوت شده قوت طامعه‌اش در حركت آمده با سى چهل كس از مخصوصان بپرسش او رفت و محمد زمان ميرزا فرصت غنيمت شمرده در چاشتگاه چهاردهم ذيقعده سنهء مذكوره كه موافق اول روز جدى بود با سى كس از خواص خود بهانهء شكار از اردو سوار گشته متوجه حزم و سار باغ شد و نماز خفتن امير اردو شاه از استراب باز آمده چون بر هجران ميرزا محمد زمان اطلاع يافت بغايت محزون و متالم گرديد و رسل و رسايل متعاقب و متواتر نزد مخدوم‌زاده ارسال داشته استدعا نمود كه نوبت ديگر در طريق عنايت سلوك فرمايد و بوى ملحق گردد و تا او بتدارك تقصير خدمت پردازد اما اين التماس مقبول نيفتاد بلكه هركس برسالت رفت ديگر بازنيامد و سرداران و لشگريان هرشب جوق جوق از اردوى اميد اردو شاه فرار نموده التجاء بدرگاه محمد زمان ميرزا ميكردند تا آنكه جمعيت تمام در ظل اعلام نصرت اعلامش بوقوع پيوست و قاصد استيصال امير اردو شاه گشته از حزم و سار باغ عنان عزيمت به طرف سان و چهار يك انعطاف داد و چون بدره‌جز رسيد امير اردو شاه كه در قرايغاج بود بر توجه آنحضرت مطلع گرديد مضطرب شده در روز عيد اضحى آغروق خود را بجانب غرجستان فرستاد و عزم جزم كرد كه صباح روز ديگر خود نيز متوجه آنولايت گردد و در آن شب امراء مغول غانچى به تمام و مردم على دانشمندى فرار نموده باستقبال محمد زمان ميرزا روان گشتند و امير اردو شاه سحر دوم عيد اضحى كه آفتاب در اواخر جدى بود و چشم سحاب مانند غمزدگان اشك فراوان ميباريد از قرايغاج كوچ كرده روى به راه آورد و امير حسين على جلاير و دوست كلكد از وى جدا گشته روى بسايهء دولت مخدوم‌زاده نهادند و چون امير اردو شاه از آق مسجد گذشته بعقبهء كه در ميان آن منزل و جز روان واسطه است درآمد بيكناگاه امراء ايلغار محمد زمان ميرزا امير محمد جعفر برلاس و امير جعفر على قراگوز و هرانقلى و شاه حسين ياركى مير آخور و شاه مزيد كوكلتاش و محمود ايشك آقاسى از عقب در رسيدند و از اركان دولت امير اردو شاه شاه محمد بيركه با ايشان متفق شده شمشيرها كشيده روى باردو شاه آوردند و او با هفت كس از قرابتان خود كه حيدر ترخان و يوسف ترخان از آن جمله بودند به طرف شيرغان گريخته ساير لشگريان و ايماقاتى كه همراه داشت با اموال و جهات بتحت